پاسخ به سوالات دینی

مطالب مرتبط و بخشهای قبلی سوالات به همراه جواب:       

http://paiamnice2000.miyanali.com/573

http://paiamnice2000.miyanali.com/574

http://paiamnice2000.miyanali.com/575

چطور و با چه دلایلی وجود خدا اثبات می شود؟

پاسخ:
برای اثبات خداوند راهکارهای گوناگونی نظیر راه فطرت و درک باطنی یا راه عقل و استدلال وجود دارد ، که البته مهم ترین و متداول ترین را هکار همان راه عقل و دلایل و براهین عقلی است ؛ در این زمینه نیز براهین عقلی متعددی ذکر شده  که برخی آسان و همه فهم و برخی دشوار و سنگین تر است و این برهان ها در کتاب های مختلف آمده ؛ در هر حال ما  برخی از آن ها را در این جا ذکر می کنیم:
1. برهان امکان، یا برهان «امکان و وجوب». این برهان از چهار مقدمه یقینی تشکیل می یابد:
الف) هیچ ممکن الوجودی ذاتاً ضرورت وجود ندارد، یعنی هنگامی که عقل، ماهیتش را در نظر می گیرد، آن را نسبت به وجود و عدم، یکسان می بیند و صرف نظر از وجود علت، ضرورتی برای وجود آن نمی بیند.
این مقدمه، بدیهی و بی نیاز از اثبات است. زیرا محمول آن از تحلیل مفهوم موضوع به دست می آید و فرض ممکن الوجود بودن ، فرض نداشتن ضرورت وجود است.
ب) هیچ موجودی بدون وصف ضرورت، تحقق نمی یابد، یعنی تا هنگامی که همه راه های عدم به روی آن مسدود نشود، به وجود نمی آید، و به قول فلاسفه «الشیء ما لم یجب لم یوجد».
به دیگر سخن: موجود یا ذاتاً واجب الوجود است و خود به خود ضرورت وجود دارد و یا ممکن الوجود است،  چنین موجودی تنها در صورتی تحقق می یابد که علتی آن را ایجاب کند و وجود آن را به سر حدّ ضرورت برساند، یعنی به گونه ای شود که امکان عدم نداشته باشد. این مقدمه هم یقینی و غیر قابل تشکیک است.
ج) هنگامی که وصف ضرورت، مقتضای ذات موجودی نبود، ناچار از ناحیة موجود دیگری به آن می رسد، یعنی علت تامه، وجود معلول را ضرورت بالغیر می سازد. این مقدمه نیز بدیهی و غیر قابل تردید است، زیرا هر وصفی از دو حال، خارج نیست: یا بالذات است و یا بالغیر. هنگامی که بالذات نبود، ناچار بالغیر خواهد بود. پس وصف ضرورت هم که لازمه هر وجودی است، اگر بالذات نباشد، ناچار در پرتو موجود دیگری حاصل می‌شود که آن را علت می نامند.
د) دور و تسلسل در علل محال است. این مقدمه هم یقینی است، زیرا دور و تسلسل برگشت به اجتماع نقیضین می نماید و محال بودن اجتماع نقیضین بدیهی است. برای توضیح  به درس 37 آموزش فلسفه آیت الله مصباح یزدی مراجعه شود.
با توجه به این مقدّمات یقینی، برهان امکان به این صورت تقدیر می‌شود:
موجودات جهان، همگی با وصف ضرورت بالغیر،‌موجود می شوند، زیرا از یک سو ممکن الوجود هستند و ذاتاً وصف ضرورت را ندارند (مقدمه اوّل) و از سوی دیگر، هیچ موجودی بدون وصف ضرورت تحقق نمی یابد (مقدمه دوم) پس ناچار، دارای وصف ضرورت بالغیر می‌باشند و وجود هر یک از آن‌ها به وسیله علتی ایجاب می‌شود (مقدمه سوم).
اکنون اگر فرض کنیم که وجود آن‌ها به وسیله یکدیگر ضرورت می یابد، لازمه اش دَوْر در علل است. اگر فرض کنیم که سلسله علل،‌تا بی نهایت پیش می رود، لازمه اش تسلسل است و هر دوی آن‌ها باطل و محال می‌باشد (مقدمه چهارم) پس ناچار باید بپذیریم که در رأس سلسله علت ها موجودی است که خود به خود ضرورت وجود دارد، یعنی واجب الوجود است.
این برهان را به صورت دیگری نیز می توان تقریر کرد که نیازی به مقدمه چهارم (ابطال دور و تسلسل) نداشته باشد، و آن این که: مجموعه ممکنات به هر صورت که فرض شود، بدون وجود واجب الوجود بالذات، ضرورتی در آن‌ها تحقق نمی یابد، در نتیجه، هیچ یک از آن‌ها موجود نمی شود، زیرا هیچ کدام از آن‌ها خود به خود دارای ضرورتی نیستند تا دیگری در پرتو آن ضرورت یابد.
به دیگر سخن: ضرورت وجود در هر ممکن الوجودی ضرورتی عاریتی است و تا ضرورتی بالذات نباشد، جایی برای ضرورت های عاریتی نخواهد بود.
2. برهان تقدّم:
علت، تقدّم وجودی دارد بر معلول (نه تقدّم زمانی). معلول با این که گاهی همزمان با علت است و از این نظر تقدّم و تأخری در کار نیست، در مرحله و مرتبه بعد از علت قرار گرفته و مشروط به وجود علت است، بر خلاف علت که مشروط به وجود معلول نیست، یعنی درباره معلول صادق است: «تا علت وجود پیدا نکند، او وجود پیدا نمی‌کند» اما درباره علت صادق نیست که: «تا معلول وجود پیدا نکند، او وجود پیدا نمی کند». کلمه «تا» مفید مفهوم شرطیّت و مشروطیّت و تقدّم ذاتی است.
مثال: فرض می‌کنیم گروهی می خواهند در امری، مثلاً حمله به دشمن، اقدام کنند. اما هیچ یک از آن‌ها حاضر نیست پیش قدم شود و حتی حاضر نیست همقدم باشد. به سراغ هر کدام که می رویم، می‌گوید «تا» فلان شخص حمله نکند، من حمله نخواهم کرد. شخص دوم همین را نسبت به شخص سوم می‌گوید و شخص سوم نسبت به شخص چهارم و همین طور... یک نفر پیدا نمی شود که بدون شرط حمله کند. آیا ممکن است در چنین وضعی حمله صورت گیرد؟ البته نه، زیرا حمله ها مشروط است به حمله دیگر. حمله غیر مشروط وجود ندارد و حمله های مشروط که سلسله را تشکیل می دهند، بدون شرط، وجود پیدا نمی کنند، نتیجه این است که هیچ اقدامی صورت نمی گیرد.
اگر سلسله ای غیر متناهی از علل و معلولات فرض کنیم، چون همه ممکن الوجود می باشند، وجود هر کدام مشروط بر وجود دیگری است که آن دیگری نیز به نوبه خود مشروط به دیگری است. تمام آن‌ها به زبان حال می‌گویند «تا» آن یکی دیگر وجود پیدا نکند،‌ ما وجود پیدا نخواهیم کرد، و چون این زبان حال، زبان همه است، بلا استثنا، پس همه یک جا مشروط هایی هستند که شرط شان وجود ندارد، پس هیچ یک وجود پیدا نخواهد کرد.
از طرف دیگر چون می بینیم موجوداتی در عالَم هستی وجود دارد، پس ناچار واجب بالذات و علت غیر معلول و شرط غیر مشروطی در نظام هستی هست که این‌ها وجود پیدا کرده اند.
دلایلی که بیان شد ، دلایل فلسفی و منطقی برای اثبات وجود خداوند است. دلایل دیگری  هم مانند نظم موجود در نظام آفرینش و دلیل فطرت انسانی نیز بر اثبات وجود خداوند بیان شده است.
در ضمن برای شناخت خداوند (پس از اثبات وجود او) علاوه بر دلایل عقلی ، می توان از آیات و روایات نیز بهره گرفت.
3. برهان نظم
یکی از راه های عقلی و در عین حال ساده و عمومی خداشناسی، راه تفکر در نظام آفرینش است. این راه در قرآن کریم و احادیث اسلامی مورد اهتمام واقع شده ، چنان که پیوسته مورد توجه متکلمان نیز بوده و در دوره معاصر،‌ اهمیت بیش تری یافته است. (1)
- تعریف و اقسام نظم:
نظم عبارت است از: نوعی رابطه میان دو یا چند چیز. در نظم ارتباط و وابستگی، میان اجزای یک پدیده، یا افراد یک ماهیت برقرار است. بدین جهت نظم با اصل علیت ملازمه دارد. یعنی هر جا نظم برقرار است، رابطه علیت نیز حاکم است. رابطه علیت که در نظم وجود دارد، گاهی از جنبه فاعلی مورد توجه واقع می شود،  گاهی از جنبه غایی. در صورت نخست نظم را «نظم علی و معلولی» (علت فاعلی) نامند، در صورت دوم، نظم را «نظم غایی» (علت غایی) گویند. رابطه ابر و باد و باران و لطافت هوا و نظم موجود میان آن ها از قسم نخست است.
رابطه میان قرنیه، شبکیه، عنبیه، و دیگر اجزای تشکیل دهنده دستگاه بینایی از قسم دوم است، یعنی رابطه و نظم ارگانیک این اجزا در شرایط خاص،‌ عمل دیدن را به دنبال دارد. دیدن، غایت آن ارتباط ویژه است.
گونه دیگری از نظم نیز وجود دارد که آن را «نظم استحسانی» یا نظم صوری و ساختاری گویند. این نظم ناشی از ترکیب ویژه اجزای یک پدیده یا یک مجموعه است.  از آن جا که حس زیبا پسندی، انسان را تحت تأثیر قرار می دهد و تصویری دل انگیز را برای انسان عرضه می دارد، نظم صوری و استحسانی نامیده شده است.
تفاوت گونه های یاد شده نظم در این است که، آنچه در نظم فاعل، مورد نظر است، این است که هر معلوم یا حادثه ای وابسته به علتی است که بر آن تقدم وجودی داشته و سبب پیدایش آن گردیده است. اما این که آن علت و سبب دارای آگاهی و اختیار بوده است یا نه، در چنین نظمی موضوعیت ندارد. ولی در نظم غایی تنها وجود سبب و علت پیدایش پدیده، مورد نظر نیست، بلکه عنصر آگاهی و اختیار نیز در آن دخالت دارد. زیرا از میان صدها یا هزارها ارتباط احتمالی میان اجزای یک پدیده، تنها یکی از آن ها می تواند به تحقق هدف و غایت ویژه ای که بر آن پدیده مترتب است بیانجامد. بنا بر این سبب فاعلی چنین نظمی باید آگاه و انتخابگر باشد.
اما در نظم استحسانی، تنها چیزی که مورد نظر است، زیبایی ساختاری و صوری پدیده است.  این که نظم موجود اصولاً فاعل و سببی دارد یا نه، و اگر دارد، آگاه و هدفدار بوده است یا نه، مورد توجه نیست.
- نظم غایی و برهان نظم
از آنچه گفته شد، روشن شد که نظم موجود در برهان نظم، نظم غایی است، زیرا تنها وجود چنین نظمی است که می تواند انسان را به وجود آفریدگاری دانا و مختار رهنمون شود، نه نظم فاعلی و نه نظم استحسانی، چون، در این دو گونه نظم ـ چنان که بیان گردید ـ عنصر آگاهی و اختیار شرط نیست.
اما نظم غایی با آگاهی و اختیار همراه است، تصویر این مطلب که از میان هزاران رابطه احتمالی تنها یک رابطه صلاحیت آن را دارد که غایت و هدف ویژه ای را فراهم سازد، و توجه به این که چنین غایت و هدفی جامه واقعیت بر تن کرده است، تردیدی برای خود باقی نمی گذارد که رابطه یا نظم موجود، فاعلی دانا، توانا و مختار دارد.
استاد مطهری (ره) در این باره گفته است:
«معنی نظمی که در باب خداشناسی به کار می رود، نظم ناشی از علت غایی است ،نه نظم ناشی از علت فاعلی. نظم ناشی از علت فاعلی جز این نیست که گفته شود هر معلول و اثری، فاعل و مؤثر لازم دارد، قهراً اگر آن هم معلول علت دیگری باشد و‌ آن علت هم معلول علت دیگری باشد و همین طور، خواه ناخواه یک نظمی در میان آن ها موجود است، یک نظم زنجیره ای. این نظم دلیل بر وجود خدا نخواهد بود.
ولی نظم ناشی از علت غایی به این معنی است که معلول، وضع و حالتی دارد که از وجود انتخاب در علت حکایت می کند، یعنی وضع و حالتی داشته که می توانسته معلول را به شکل های دیگری به وجود آورد، ولی برای منظور خاصی که داشته است آن را به یک شکل معین موجود نموده است. پس باید در ناحیه علت، شعور، ادراک و اراده وجود داشته باشد، که هدف را بشناسد، و وسیله بودن این ساختمان و این وضع را برای آن هدف تمیز دهد، و این معلول را برای آن هدف بوجود آورد.
اصل علیت غایی در جایی ممکن است واقع شود که یا خود آن علتی که این معلول را به وجود آورده ، دارای شعور و ادراک و اراده باشد، یا آن که اگر خود فاعل، دارای شعور و ادراک و اراده نیست، ‌تحت تسخیر و تدبیر اراده یک فاعل بالاتری باشد که او را تدبیر می کند و به سوی هدفش هدایت می نماید. نظمی که در عالم وجود دارد و دلیل بر وجود خداوند است، همین نظم است». (2)
وجود نظم در جهان طبیعت را نمی توان انکار کرد. همه علوم و دانش های طبیعی بر وجود نظم در جهان گواهی می دهند.
دانشمندان تعریف های مختلفی از روش علمی دارند، ولی اغلب این تعریف را قبول دارند که علم، کشف قواعد و قوانین کلی طبیعت است.  وجود این قوانین را صفوف منظم قوانینی که سابقاً علوم کشف کرده اند، مسلم می نماید. حال، آزادی تحقیق ما اجازه می دهد که بپرسیم چرا این قوانین وجود دارد، یعنی ما چگونه می توانیم وجود این نظم و ترتیب و سودمندی قوانین طبیعی را توجیه کنیم ؟ در این مورد دو فرض بیش تر وجود ندارد:
1. این نظم و ترتیب نتیجه توسعه و ادامه عالم طبیعت است که نخست در نتیجه یک تصادف به وجود آمده است.
2. نظم و تربیت موجود در طبیعت نتیجه طرح دقیقی است که آن را ایجاب کرده است.
فرض نخست باور نکردنی است، پس باید فرض دوم را پذیرفت و به وجود آفریدگار و مدبر دانا و توانای جهان اذعان نمود.(3)
سه عنصر اصلی یعنی هیدروژن، اکسیژن و کربن مواد اولیه اجسام زنده را تشکیل می دهند و مقداری ازت و کمی عناصر دیگر نیز با سه عنصر فوق ترکیب یافته اند. در جسم ساده ترین و کوچک ترین حیوان ها میلیون ها اتم از عناصر مزبور وجود دارد که به نسبت ها و شکل های خاصی با هم ترکیب یافته اند.
اگر با حساب احتمالات، امکان تصادف و ترکیب این عناصر را حساب کنیم ،خواهیم دید که نتیجه به قدری کوچک است که می توان گفت صفر است. حال عالی ترین حیوانات یعنی انسان را در نظر بگیریم که می خواهد قوانین طبیعت را کشف و یا در آن ها مداخله کند! آیا ممکن است که این موجود تصادفاً از ترکیب خود به خود عناصر بوجود آمده باشد؟!(4)
- امام صادق (ع) و برهان نظم
امام صادق در قسمتی از گفتار مفصل خود به مفضل بن عمرو در زمینه خداشناسی و دلایل آن، نظم و اتقان موجود در جهان را یاد آور شده و فرموده است:
«نخستین عبرت ها و دلایل بر وجود خداوند، آفرینش این جهان و تألیف و نظم حاکم بر اجزای آن است، زیرا اگر با فکر و اندیشه خود در آن تأمل کنی و با عقل و خرد خویش داوری نمایی، جهان را چون خانه ای می یابی که همه وسایل و ساز و برگ های زندگی در آن آماده شده است.
آسمان چونان سقف این خانه، و زمین چونان بساط و فرش این خانه، ستارگان بسان چراغ ها،  معادن، ذخایر و اندوخته های آن می باشند.  هر چیزی در جایگاه مناسب خود قرار داده شده است. انسان مالک این سرای است که انواع حیوانات و گیاهان در خدمت او و برای تأمین نیازهای او قرار داده شده اند. این نظم و ترتیب دلیلی آشکار بر این است که جهان بر اساس تقدیر، حکمت و نظم و هماهنگی طراحی و آفریده شده ، آفریدگاری یکتا این نظم و تألیف را پدید آورده است» . (5)

براى مطالعه در باب اثبات وجود خدا کتاب های زیر بسیار مفید است:
1. براهین اثبات خدا ، آیة الله جوادی آملی.
2. اصول فلسفه و روش رئالیسم، با تعلیقات شهید مطهرى، ج 5.
3. توحید ؛ شهید مطهری.

پی نوشت ها:
1 . برهان نظم در الهیات مسیحی تاریخ و تحول ویژه ای دارد. جهت آگاهی از این مطلب به کتاب خدا در فلسفه یا کتاب علم و دین نوشته ایان باربود رجوع کنید.
2. متفکر شهید استاد مطهری، توحید، مجموعه آثار ، ج 4 ، ص 86 ، انتشارات صدرا ، تهران ، 1374ش .
3. کلور مونسما، اثبات وجود خدا، ترجمه احمد آرام، ص 224ـ226 با اندکی تصرف ، انتشارات علمی و فرهنگی ، تهران 1374 ش .
4 . همان، ص 179ـ180.
5 . علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 3، ص 62، نشر اسلامیه ، تهران .

 


آیا سیادت از طرف مادر به شخص می رسد؟

پاسخ:

سیادت از طریق مادر به شخص نمی رسد و کسی که از مادر سید و پدر غیر سید به دنیا آمده باشد، حکم سید را ندارد و اصطلاحا به او میرزا گفته می شود.
توضیح: هر چند کسانی که مادرشان سیده باشند ، از شرافت انتساب به پیامبر اسلام و فاطمه زهرا سلام الله علیها برخوردار می باشند ؛ اما حکم سید را ندارند. و ملاک ترتب آثار و احکام شرعی سیادت، انتساب از طرف پدر می باشد، نه از طرف مادر. (1)
لطفا هرگاه سوال شرعی می پرسید ، نام مرجع تقلید خود را ذکر کنید تا بر اساس نظر مرجع شما پاسخ بدهیم .
پی نوشت:
1. آیة الله خامنه ای، اجوبة الاستفتائات، سؤال1008.

 

چه کسانی با امام زمان می توانند ارتباط برقرار کنند؟ آیا در زمان غیبت صغری امام زمان نائب و واسطه ای دارد؟

پاسخ:

ارتباط  معنای عامی دارد که شامل ارتباط به معنای مشاهده هم می شود، در زمان غیبت کبری کسی نمی تواند ادعای رویت امام زمان (عج) را نماید، و در روایات نیز این امر نهی شده است ؛ اما اگر ارتباط به معنای ارتباط معنوی و قلبی باشد، در این صورت می توان با امام ارتباط بر قرار کرد . اما برای برقرارى ارتباط و انس با امام زمان رعایت برخى از شرایط و ایجاد برخى از عوامل نیاز است . مثلاً:
1. شناخت مقام امام
اولین راه برقراری ارتباط با امام زمان شناخت جایگاه و مقام ایشان است . در روایات متعدد نیز به شناخت جایگاه امامان اشاره و از همگان خواسته شده است که امام زمان خود را بشناسند ، لذا اگر کسی بداند که امام زمان انسان کامل و حجت خداوند است ، و بداند که: به ماندن او است که دنیا باقى مانده است و به خیر و برکت او تمام مخلوقات روزى داده مى‏شوند ، عاشق امام می شود و با وی ارتباط بر قرار می نماید . البته لازمه عاشق شدن این است که عاشق از همه قید و بندهای مادیت رهایى یافته، و حجاب ها را کنار بزند . آنانى که نتوانسته‏اند در حریم محبوب راه یابند خود حجاب بوده‏اند!
گفتم که روى خوبت، از من چرا نهان است؟ گفتا تو خود حجابى، ورنه رُخم عیان است‏
گفتم فراق تا کى؟ گفتا که تا تو هستى، گفتم نفس همین است؟ گفتا سخن همان است‏
2. پارسایى
همچنین براى برقراری ارتباط با امام ، پارسایى لازم است، تا نوعى همگونى بین مراد و مرید به وجود آید. بر همین اساس است که یکى از اوصاف 313 نفر یاران امام، معنویت و تقواگرایى بیان شده است. لذا کسانی که می خواهندبا امام ارتباط داشته باشند، باید تقوای الهی را رعایت کنند . امام صادق (ع) فرمود: «هر کس خوش دارد در شمار اصحاب قائم باشد، باید چشم به راه باشد و پارسایى پیش گیرد و کردار با ورع داشته باشد» . (1)
3. دین مدارى
یکى از عوامل مهم بر قراری ارتباط با امام زمان دین دارى است، یعنی انسان در زمان غیبت باید بیشتر از هر زمانی دیگر دستورات دین را رعایت نماید و بیشتر مقید به انجام تکلیف خدایى باشد، زیرا انسان‏ها در عصر غیبت بیشتر در معرض آفات و آسیب‏ها قرار می گیرند، و انجام وظایف دینى کارآمدترین عامل آسیب زدایى است. شاید بر همین اساس باشد که پیشوایان دین، مردم را به دین مدارى فرا خوانده اند. امام صادق فرمود: « براى صاحب الامر غیبتى طولانى است. در این دوران هر کسى باید تقوا پیشه سازد، و چنگ در دین زند». (2)
4. انتظار فرج
انسان منتظر همیشه آماده پذیرایى از مهمانى است که انتظار او را مى‏کشد. طبیعى است چنین حالتى آمادگى بیشترى را جهت ارتباط معنوى با امام زمان فراهم مى‏کند؛ از این رو در بعضى روایات یکى از وظایف شیعیان انتظار فرج بیان شده است. پیامبر اسلام (ص) فرمود: «أفضل أعمال أمتى أنتظار الفرج من الله عزوجل». (3)
5. دعا و توسل به اهل بیت (ع)
یکى از راه‏هاى مهم بر قراری ارتباط با امام زمان دعا و توسل به اهل بیت به ویژه ساحت مقدس امام زمان است. از این رو یکى از وظایف شیعیان در زمان غیبت دعا براى امام زمان و توسلات بیان شده است. (4) البته برخى دعاها، مانند دعای عهد و دعاى فرج از اهمیت ویژه‏اى برخوردار است.
بى تردید شخصیت هایى مانند مقدس اردبیلى علامه حلى و علامه بحرالعلوم با بهره‏گیرى از عوامل مذکور توانستند با امام زمان ارتباط برقرار نموده و با ایشان مأنوس شوند.
درزمان غیبت صغری امام زمان از طریق نایبان خاص خود موسوم به" نواب اربعه" با مردم در تماس بود. نواب اربعه عبارتند بودنداز :
1. ابو عمر عثمان بن سعید عمری،
2. ابو جعفر محمد بن عثمان بن سعید عمری،
3. ابو القاسم حسین بن روح نوبختی،
4. ابو الحسن علی بن محمد سمری.
اینان موظف بودند بین امام و مردم ارتباط برقرار کنند. سؤالات و نامه‏های شیعیان را به خدمت امام می‏بردند و پاسخ امام را به آن‏ها می‏رساندند . همچنین وجوه را از مردم تحویل می‏گرفتند و به محضر امام می‏رساندند یا با اذن امام به مصرف می‏رساندند. گاهی هم امام ، توسط توقیعاتی (نامه) مطالب لازم را به نواب خاصش بیان می نمود. (5) درضمن در زمان غیبت کبری کسی نمی تواند مدعی ارتباط (به معنای مشاهده) با امام زمان باشد  . و اگر کسی اد عای رویت نماید ، قابل قبول نیست .
پى‏نوشت‏ها:
1 . بحارالأنوار، ج‏52، ص 140 .
2 . همان، ج 52، ص 135 .
3 . صافى گلپایگانى، منتخب الاثر، ص 629 ، موسسه السیدة المعصومه، قم ، 1419ه .
4 . منتهى‏الامال، شیخ عباس قمى ، ص 863، موسسه انتشارات هجرت، قم، 1378 .
5 . موعود نامه ،مجتبی تونه ای ، 74 742 ، انتشارات مشهور، قم،1388 ؛ ر.ک: علی غفار زاده، زندگانی نواب خاص، مهدی پیشوایی، سیره پیشوایان، ص 683 - 690.

 

احوالات واقعه عاشورا را از چه منابعی می توان مطالعه کرد؟ برای درک نهضت عاشورا؟

پاسخ:

به کتاب های زیر مراجعه نمائید :
1. حسین کیست؟ فضل الله کمپانی.
2. درسی که حسین(ع) به انسان ها آموخت، عبدالکریم هاشمی نژاد.
3. زندگانی امام حسین(ع)، هاشمی محلاتی.
4. پرتوی از عظمت حسین(ع) لطف الله صافی.
5. قیام حسین بن علی(ع)، جعفر شهیدی.
6. انقلاب عاشورا، عطاءالله مهاجرانی.
7  فرهنگ عاشورا، جواد محدثی.
8. حماسه حسینی، مرتضی مطهری.
9. بررسی تاریخ عاشورا، مرحوم دکتر ابراهیم آیتی.
10 تأملی در نهضت عاشورا، رسول جعفریان.
11 .قصه کربلا ،علی نظری منفرد .

/ 1 نظر / 25 بازدید
حامد

عالم همه قطره و دریاست حسین ، خوبان همه بنده و مولاست حسین ، ترسم که شفاعت کند از قاتل خویش ، از بس که کَرَم دارد و آقاست حسین اربعین حسینی را به تمام مسلمانان جهان و به خصوص شما دوست گرامی تسلیت عرض میکنم.